در زمین عشقی نیست که زمینت نزند اسمان را دریاب
در گوشم گفت خدا اهسته دیشب دیگه بسه... خجالت میکشد بارانم از اشکهایت...! غمگینم مثل پیرزنی که اخرین سرباز برگشته از جنگ پسرش نیست.... عزیزم حسادت نکن... این که بعد از تو بغل گرفته ام زانوی غم است غمگین ترین جای خاطره چهره اش هم داره از یادت میره میگن پُشت سر مسافر آب بریزی بر میگرده..
اشک که از آب زلال تره چرا مسافر من بر نمی گرده…؟
بس کن ساعت....
... دیگر خسته شدم اره کم اوردم خودم میدونم که نیست انقدر با صدایت نبودنش را به رخم نکش
گفتی: شاید برگشتم هنوز زنده ام! به امید همان شاید... خــــــــــــــدایا کاش لااقل سیستم حذف و اضافه ای نازل میکردی خیلی از واحد ها را باید حذفــــــــــــ کنم انتخاب واحد دنیا را که خودت برایمان انجام دادی عشق تو دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست . 

اون جائی ِ که کم کم احساس می کنی

شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد ! زیبا بود امّا شوخی بود ! حالا .... . . تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است ! من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . ! تمام این تنهایی تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » است
آنقدر بخاطر ضربدرهای جلوی اسمم××
چوب روزگار را خورده ام
که تبدیل شدم به
.
×× ساکت ترین ادم کلاس زندگی... ××
| Power By:
LoxBlog.Com |