در زمین عشقی نیست که زمینت نزند اسمان را دریاب
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی، تظاهر به بی خیـــــالی، به شادی، به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست... اما . . .چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"
سرم راشاید دیگران درنبودنت گرم کنند
امادلم راهرگز!!!!! خـــــدایــــــا می گویند مرگ حق است. من مانده ام و این بغض لعنتی ....
منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش. پاک کن همه رهگذرند شب را دوست دارم ...! مـن عشق کلمه ایست سه حرفی که دیگر حرفی از ان نخواهم زد
آنگاه که بودی دلتنگت بودم... حال که رفته ای نگرانت ...

خدایا حقم را می خواهم...
خدایا ... دیگر نه ....
نمی خواهم امشب هم با گریه صبح شود !
اشکهایت را با دستهای خودت


چرا که در تــــاریکی ..
چهره هــــــا مشخص نیست
و هــــر لحظه
این امیـــــد در درونــــم ریشه می زند
که آمـــــده ای
ولــــی من ندیده ام ! ...
بـه هـمـیـن هـسـت و نـیـسـت هـا
عـا د ت کـر د ه ا م ;
گـا هـی هـسـت
گـا هـی نـیـسـت . . .
.jpg)
به آرامشِ عمیقِ سنگ حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است
چقدر تحملِ سکوتش طولانیست....
| Power By:
LoxBlog.Com |