در زمین عشقی نیست که زمینت نزند اسمان را دریاب

حال من خوبه.....                 ولی توباور نکن

نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:,ساعت 15:5 توسط nahid| نظر بدهيد |

 

نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:,ساعت 14:24 توسط nahid| يک نظر |

دارد پاییز می رسد

انار نیستم

که برسم به دستهای تو

برگم

پراز اضطراب افتادن!

 

نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:,ساعت 14:19 توسط nahid| يک نظر |

الیس کجایی؟؟

بیا......

اینجا عجیب ترین سرزمین دنیاست..

 

 

نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:,ساعت 14:13 توسط nahid| نظر بدهيد |

زخمهایم به طعنه میگویند :

            دوستانت چقدر با نمکند.........

نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:,ساعت 14:5 توسط nahid| نظر بدهيد |

نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:,ساعت 14:2 توسط nahid| نظر بدهيد |

گاهی وقتا که سر جلسه امتحان جوابا یادم نمیومد،با خودم می گفتم

اه

فراموشی چیه

ولی حالا

دوس دارم همه چیو فراموش کنم

همه چیو

دلشخوش چیزایی میشیم که ربطی به ما ندارن

شاید اینطوری بهتر باشه

اما اینبار دارم دلخوش میکنم....

باید گذشت

می گذرد و نمی گذرد

می گذرد و نمی گذرد...

نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:,ساعت 13:51 توسط nahid| نظر بدهيد |

نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:,ساعت 13:45 توسط nahid| نظر بدهيد |

............................

بازی شروع می شه ..............

من چشم هایم را می بندم............

تا ۱۰۰ می شمارم

۳.۲.۱.۴.۵.....................۱۰۰

چشم هایم را باز می کنم......

تو نیستی

نه هستی

می بینمت...........

پشت ان درختی

فقط

هم بازی دیگری

پیدا کردی.............

نوشته شده در سه شنبه 11 مهر 1391برچسب:,ساعت 13:40 توسط nahid| يک نظر |


Power By: LoxBlog.Com